۱۴۰۵.۰۳.۲۳

یوسفعلی میرشکاک در هفتمین جلسه «شاهنامه‌خوانی»، گفت: فردوسی و حافظ توانستند میان مردم فرودست و مفاهیم متعالی یگانگی ایجاد کنند.

به گزارش روابط‌ عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هفتمین جلسه «شاهنامه‌خوانی» با تدریس یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، روز شنبه ۲۳ خردادماه ۱۴۰۵، به همت دفتر پاسداشت زبان فارسی در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.

میرشکاک در ابتدای این جلسه با اشاره به بخشی از شاهنامه گفت: انسان کینه‌جو هنگام کینه‌توزی سعی می‌کند طرف مقابل را به جایی ببرد که خود در آن‌جا باخته و ضربه خورده است؛ این نهایت کوته‌بینی است.

این شاعر با اشاره به ماجرای کربلا که در شاهنامه به صورت کنایه‌ای آمده، اظهار کرد: مصدر همه این‌ها فردوسی است به عنوان نخستین شاعر شیعه حکیم. ما پیش از فردوسی هم شاعر داشتیم، اما این توان و فر و فرهنگ را هیچ‌کس نداشته؛ نه پیش از فردوسی و نه پس از او. فردوسی این مفاهیم را به کنایه بیان می‌کرده، زیرا «الکنایة ابلغ من التصریح».

هنر، یگانگی میان فرودستان جامعه و مفاهیم متعالی است

او در ادامه درباره داستان سیاوش افزود: چه رازی در خون سیاوش بود که وقتی بر زمین ریخته شد، گُل رویید؟ در روضه‌خوانی‌ها آمده که کربلا بوی سیب می‌دهد. به قول فردوسی، «تو این را دروغ و فسانه مدان». بسیاری چیزها بوده که امروزه نیست. نفس این قضیه مهم نیست؛ آنچه مهم است این است که ما در این آینه چه می‌بینیم.

میرشکاک تأکید کرد: تفاوت اسطوره با واقعیت این است که اسطوره همواره به عالم غیب تحمیل می‌شود و انسان به چندوچون آن دسترسی ندارد.

او با اشاره به واقعه تصلیب حضرت عیسی (ع)، کربلا و ضربت خوردن امیرالمؤمنین (ع) گفت: هنر فردوسی در این است که چگونه در باورهای شیعی خود فنداسیون ایجاد می‌کند. در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای نیز میان ماجرای کربلا و سیاوش هم‌تافت ایجاد می‌شود.

این پژوهشگر بیان کرد: هنر این است که بتوانی میان لایه‌های مردم فرودست اجتماع با عالی‌ترین مفاهیم متعالی یگانگی ایجاد کنی. چند نفر در عالم ادبیات ایران توانسته‌اند این کار را انجام دهند؟ یکی فردوسی است و یکی هم حافظ. حافظ در یک غزل این کار را کرده و فردوسی در یک پهنه وسیع برای آینده این سرزمین چنین کاری انجام داده است.

میرشکاک در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خاطرات شخصی گفت: زمانی که پدر من شاهنامه می‌خواند، چند نفر سواد داشتند که پای خواندن او می‌نشستند؛ اما امروز کسانی که اینجا هستند، از نظر مدرک تحصیلی بسیاری از من بالاترند. نیاز، یادگرفتن زبان فارسی پاک و پاکیزه است. شاهنامه را همان‌طور که می‌خوانید، در زبانش تأمل کنید.

هنر، یگانگی میان فرودستان جامعه و مفاهیم متعالی است

او افزود: من سی سال داستان رستم و سهراب را خواندم، اما نمی‌فهمیدم که سهراب بچه رستم است و او عمداً پسرش را می‌کشد، آن هم برای دین و آیین و مصلحت.

این شاعر با روایت بخشی از شاهنامه گفت: هنگامی که رستم به جنگ توران می‌رود، به دهی می‌رسد و گردن‌کلفتی می‌گوید من شرط کرده‌ام با رستم کشتی بگیرم و اگر بردم، صد گوسفند از او بگیرم. رستم می‌گوید صد گوسفند به او بدهید. حکیم می‌گوید: «ز نادان گذشتن به از صد گوسفند». رستم می‌گوید من آن‌قدر تنزل نکرده‌ام که با تو کشتی بگیرم؛ این صد گوسفند برای تو. کسی که با دیو سپید می‌پیچد، با یک روستایی حاضر به جنگ نیست.

میرشکاک تصریح کرد: این‌طور نیست که جهان حساب و کتاب داشته باشد؛ اگر داشت، اهل بیت (ع) که همه معصوم بودند، چنین به شهادت نمی‌رسیدند. نیک باشی، ممکن است بد ببینی؛ بد باشی، ممکن است نیک ببینی. به قول حکیم: روزگار ناپایدار و ناسازگار است.

او در پایان گفت: ما اغلب اوقات فکر می‌کنیم چقدر فرصت داشتیم، اما دقیق که بنگریم، جز همین لحظه هیچ فردا و امروزی نیست. ملک‌الموت وقتی می‌خواست جان حضرت نوح را بگیرد، شیخ‌الانبیا از او خواست تا از زیر آفتاب به سایه درخت برود و گفت: تمام عمر به همین مقدار بود. هر جا فردوسی نمی‌تواند بگوید، شاه می‌گوید؛ سپهبد یک جا یعنی سیاوش، یک جا یعنی افراسیاب و یک جا یعنی سهراب.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha